جنون

توو سرم باوَرای مشکوکه…
توو وجودم یه شهر متروکه…
آتنِ غرقِ فلسفه هستم!
نسلی از میمونای داروینم!
عشقو شکل موز می بینم!
با یه نوشابه گیج و سرمستم

(ظاهرن در ظهور فاجعه ام
توی تاریک خانه ی مغزم)

فلسفه م توی حبس تادیبی…
غوطه ور توی غسل تعمیدی
فرضِ کاچیِ بهتر از هیچم!
فارغ از مکتبای الحادی…
خارج از هر چه مهد آزادی
حافظی توی باورِ نیچه م!

(حسِ زندونی ای رو دارم در…
پشت پیراهنم که را(ه) راهه)

خفگی در سرابِ اکسیژن…!
مسخِ هر روزه با جهشِ یه ژن…!
لذت حسِ دردِ مازوخیسم…!
رقصِ تانگو روی لبه ی تیغ…!
توی تصویرِ تابلوی “جیغ”…!
تبری روی شونه ی فاشیسم…!

(هی چپاول شدم از این اوهام…
یه مترسک شریک ترسم شد)

چشمای بی مژه پر از اغوا…
به یهودا… خیانت حوا…
به حریقِ درختِ بی ریشه…
به اُزن و بکارتِ پوچِش…
به هبوطِ به وقتِ آمیزش…
شعله ی عشق منجمد میشه!

(من شبیه کتاب مقدسم…
در کلامم به عمد دس (ت) بردند)

هی چپوندم سَرَمو توی خودم
از زبان خودم بریده شدم…
ناصِحُ المُقتدایِ فی المجلس…!
حل شدم توی پوچیِ مطلق…
شعر من رو کجاوه ی ابلق…!
can you give me please some madness
*********
تازگی در پیِ معامله با…
یه جنونِ به قیمت جونم…!!!

۱٫۰ K
۳۰
۳۰

درباره‌ی مصطفی اعلایی

کارشناس ارشد مدیریت از "دانشگاه تهران"، مولف کتاب های "دولت الکترونیک کلید حکمرانی خوب"، "مدیریت ایرانی" و چندین مقاله در مجلات داخلی و خارج از کشور. سابقه ی بالغ بر 5 سال تدریس در دانشگاه و شاغل در "شرکت ملی نفت ایران". علاقه مندی ها: نقاشی و تدریس در سبک های "هایپررئالیسم" و "امپرسیونیسم"، شعر، ادبیات، فلسفه، موسیقی و سینما
عضویت