هلاک خنده هام

برو دلم ازت گذشت
برو دیگه نبینمت
به جای یه گل قشنگ
یه وقت دیگه نچینمت

به جون هر دومون برو
برو دلم به درد اومد
شبای آتشین گذشت
سوز شبای سرد اومد

از همون اولش چشات
ترس شبای تار میداد
عشق تو رو هم چشیدم
مزه (ی) زهر مار میداد

برو الهی که دلت
یه روزی در به در بشه
واسه شنیدن صدات
هر چی که گوشه کر بشه

یه گوشه تنها بشینی
یه کاغذ و قلم به دست
مثل همین امشب و من
روش بنویسی از شکست

بگو چکار کردی برام
بجز هلاک خنده هام
اگه فرشته هم بشی
دیگه سراغت نمیام

۴۷۳
۱۰
۱

درباره‌ی عیسی کریمی کدخدائی

در رشته مدیریت دولتی تحصیل کردم. اهل و ساکن شهرستان مسجدسلیمان و شیفته شعر و موسیقی . بیست سالی هست که می نویسم و تا روزی که زنده باشم خواهم نوشت. پیوند می زنم قلم را با دلم. و قافیه می بخشم دلتنگی هایم را. شاید که این چند سطر حرفهای نگفته ی دلی باشد... خسته از ابهام. نشسته... پشت پنجره ای بر دیوار. آنشب که باران، خواهد شست از وجود غبار آلود پنجره ها ... گوشه های پیکر بر باد رفته ام را....
عضویت