بی خوابی…

یکی دزدیده خوابم رو
که امشب سخت، بیدارم
تنم بدجور می لرزه
تب بالای صد دارم…

یه چشمم باز، یکی بسته
چه دردی داره بدخوابی
شبیه گرگ و میشم، بیخودم
غرق مهم، تارم…

ببین این خواب لامصب
چه سازی میزنه امشب
باید از پا بیفتم، پس
نوار شاد می ذارم…

می رقصم با صدای باد
با هوهوی خش دارش
شبیه برگ می افتم
شبیه ابر می بارم…

تموم دونه برفا رو
صدا ها رو، عددا رو
تموم گوسفندای
ته چشمامو می شمارم..‌.

یه کم جدول، یه کم اخبار
یه کم ` صد سال تنهایی`
گمونم من به یه
بیداری مزمن گرفتارم…

یه کم دیگه سحر میشه
یکی کاری کنه لطفا
کمی داروی خواب آور
برای روح بیمارم…

خدایا خیلی خسته م
خواب نه، مرگی عنایت کن
که جبران شه تموم
خوابهایی که طلبکارم…

یکی دزدیده خوابم رو
منو دیوونه تر کرده
یکی امشب سفر کرده
یکی که دوستش دارم…

۴۶۰
۶
۱

درباره‌ی fariba rezaie

من فریبا رضایی، متولد آذر شصت و پنج، ساکن تبریز هستم. ادبیات خوندم و مهمترین شغلم مادری کردن برای دو تا پسر بچه ی دوست داشتنی یه‌...
عضویت