شمال، بی تو

یه سوز عجیبی توو بادِ شماله

که با خاطراتم هماهنگ و کوکه

داره صورتم رو غمت می خراشه

با دستای بادی که پیر و چروکه

 

توویِ جنگلایی که انقدر سیاهن

غمت یه پلنگه منم یه شکارم

مثه سایه پشتم کمین کرده باید

نذارم بگیره ازم هر چی دارم

 

ترک خورده پاهام تنم زار و خسته اس

چه تفریح سردی چقد نا امیدم

با اینکه شمالم ولی بی تو انگار

به غمگین ترین جای دنیا رسیدم

 

دوباره تووی جاده های شمال / تو نیستی و تنهاترین عابرم

واسه کوسه های جنوب خزر / یه مشت استخونُ دارم می برم

 

یه ویلای خالی یه ساحل یه دریا

چقدر تلخ وقتی تو نیستی کنارم

گلومُ یه بغضی گرفته شدیدا

میخوام مثلِ ابر شمالی ببارم

 

دوباره توو ساحل چشامُ می بندم

میخوام سر بذارم روی موج دریا

تو نیستی که آروم بشم روی پاهات

بذار دل ببندم به تصویر و رؤیا

 

یه گرد سپیدی رو موهام نشسته

نگاه کن به چشمم که بی تو مریضه

با اون حجم دردی که توو سینه دارم

باید کوه باشم که قلبم نریزه

 

دوباره تووی جاده های شمال / تو نیستی و تنهاترین عابرم

واسه کوسه های جنوب خزر / یه مشت استخونُ دارم می برم

۵۶۴
۲۸

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)
عضویت