تقابل

نام ترانه: تقابل
۲۶ دی ۱۳۹۴
ساعت: ۱۲:۵۹
مَنو میشناسی و میگی؟:

ببخشید چهره تون آشناس!
حواسم نیس، تو حق داری
گذشته مُرد…، حالا فرداس
 
حالا فردای اون روزاس
همون روزای بی تکرار
قرار بود مال هم باشیم
ولی این وعده شد انکار
 
ببخشید اشتباه کردم
تو حق داری که نشناسی
تو راحت دل بُریدی و 
به این حالم، بی احساسی
 
تو رفتی و تمومِ شهر
شدن دَردی روی دَردم             
سراغت رو گرفتند و 
منم هربار سکوت کردم
 
سکوتم ظاهری ؛ امّا
درونم قیل و قال بوده
تو امروز زیر و رو کردی
یه دیروزی، که چال بوده
 
به دیروزم بدهکاری
ولی حالا… حسابی نیس
نگاهم سرد… میری توو فکر
همین بسّه، جوابی نیس……
لطفا نقد فراموش نشه…
۸۹۴
۳۰
۳

  • سلام آقای شریفی ترانه بسیار زیبایی سرودید لایک تقدیمتون موفق باشید

  • سلام خدمت جناب شریفی گرامی
    خوشحالم بازم ازتون ترانه میخونم
    ترانه ی روان و با احساسی س البته جاهایی هم یه ویرایش میخواد البته اگر فقط تکست رو در نظر داشته باشیم مثلا “نمیشه انکار” در اجرا موردنحل ناشدنی یی نیست و متداوله اما تکست رو دوستان منتقد نقد میکنند و صدالبته تکست فاقد هیچ ایرادی از جهت ساختار کلام کار احرا رو هم موفق تر میکنه البته این موردیکه گفتم از باب مثال بود وایراد به مفهموم خاص نیست فقط جابجایی ارکان کمی به چشم میخوره
    در هرحال لذت بردم از ترانه وبیش از اون از حضورتون خوشحالم
    موفق باشید
    و
    لایک

  • سلان آقای شریفی ترانه زیبایی بود موفق باشید

  • سلام و درود
    ترانه زیبایی بود ولی پایان کار
    نگاهم سرد میری توو فکر
    روی وزن به نظر نمیاد . از نظر من بگین
    نگاهم سرد و توو فکری
    موفق و پیروز و پایدار باشید

    • خیلی ممنون جناب صنعتی عزیز که با دقت کار رو میخونی
      بله قبول دارم، ولی بنده به عمد خواستم یه مکث یا مثلا یک نوع خوانش همراه با کشیدگی بیش از حد
      به وجود بیاورم که فضای روایت رو دچار یک نوع سردی مضاعف و بی اعتنایی(حتی با تغییر لحن و ایجاد فاصله و مکث) بکنم.
      اما فکر نکنم این تغییر لحن ، تبدیل به سکته شده باشد و خوانش رو سخت کرده باشد؟! شده؟
      باز هم ممنون
      *موفق باشید*

  • سلام آقای شریفی. ترانتون زیبا بود. من هم با آقای صنعتی موافقم که “نگاهم سرد…. میری توو فکر” کمی روون خونده نمیشه. با آرزوی بهترین ها

    • خیلی ممنونم سرکار خانم حفیظی، لطف دارید.
      در مورد اون قسمت هم پای نظر آقای صنعتی توضیح دادم.
      با آرزوی موفقیت برای شما و باز هم خواندن کارهای خوب از شما.

  • سلام دوست گرامی
    ترانتون رو خوندم مختصر عرضی دارم روی بعضی بندهای کار.با اجازتون

    حالا فردای اون روزاس
    همون روزای بی تکرار
    قرار بود مال هم باشیم
    ولی این وعده شد انکار
    مصراع آخر.به نظرمن دلیلی نداره جمله رو مجهول به کار ببرید.مگر اینکه قافیه دستتونو بسته باشه.در ضمن جابجایی ارکان هم داره.

    ببخشید اشتباه کردم
    تو حق داری که نشناسی
    تو راحت دل بُریدی و
    به این حالم، بی احساسی
    یه مقدار انتهای بندهارو با دقت بیشتری ببندید یا بهتره بگم بسرایید.بی احساس شاید کلمه ی مناسبی نیست.به هر حال تا اینجای کار ضربه ای وجود نداره.البته بغیر از اون حالا فرداست
    تو رفتی و تمومِ شهر
    شدن دَردی روی دَردم
    سراغت رو گرفتند و
    منم هربار سکوت کردم
    گرفتند با زبان کار در مغایرته محاوره نیست.

    سکوتم ظاهری ؛ امّا
    درونم قیل و قال بوده
    تو امروز زیر و رو کردی
    یه دیروزی، که چال بوده
    درون هم کلمه ی مناسبی برای این ترانه نیست.رای مفعولی رو تووبیت بعدی حذف کردید.همچنین پرداخت خوبی هم نداره.یه دیروزی حشوه.ارتباطی هم بین دو نیم بند نمیبینم از لحاظ مفهوم.
    در پایان باید بگم با یه کار ساده روبرو بودم که کمتر توش اتفاق چشمگیری می افتاد یا بهتره بگم اتفاقی نمیفتاد.همه چیز خیلی آروم پیش رفت تا انتها مثل یه خط صاف.و منو غافلگیر نکرد راستش
    جسارت بنده رو ببخشید
    براتون آرزوی موفقیت دارم

  • سلام علی اصغر عزیزم
    خوشحالم که فرصتی دست داد تا پای کارت نظر بذارم…بر طبق عادت قدیم با اینکه حضورم در آکادمی کمرنگ شده ولی هنوزم هنگام بروز رسانی ترانه های سایت بنظرم جزء اولین بازدیدکننده ها و خوانندگان ترانه های هر بروز رسانی باشم…
    این ترانه بنظرم برای علی اصغر شریفی یه برگشت به عقب هستش که البته بنظرم تا حدودی طبیعی هست و یکی از عوامل اون می تونه بی ترانگی باشه…
    عدم خلاقیت و روایتی نو…عدم تصویر سازی و وجود تصویر شاعرانه…جابجایی ارکان…استفاده از کلماتی مثل “قیل و قال و یا گرفتند” که ضمن اینکه هیچگونه کمکی به انتقال و القای حس به منه مخاطب نمی کنه کاملاً گوش خراش بنظر میرسه و توو ذوق میزنه…
    امیدوارم بزودی شاهد کارهای به مراتب بهتر و زیباتری ازت باشیم…
    شاد…پیروز و برقرار باشی…

    • سلام امین جان
      خوشحالم که هستی
      با بی ترانگی موافقم ، آره ، وقتی که ننویسی، دچار افت هم طبیعتا میشه آدم.
      انشالله شما دعا کن دستم باز به قلم بره باز و بتونم نظرت رو جلب بکنم.
      ممنون بابت وقتی که گذاشتی
      *موفق باشی*

  • دوست و همکار عزیزم ، جناب علی آقای شریفی
    سلام ، وقت بخیر
    ترانتو خوندم ، در عین سادگی بسیار روون و خوب بود .فقط چند تا مشکل جزئی داره که دوستان عرض کردند ( که البته من با همشون موافق نیستم )
    به نظر من هم اگر یه ویرایش کوچک روی کار انجام بدی میتونه خیلی بهتر ازاین بشه و حتما ملودی زیبایی خواهد داشت .
    ضمن اینکه از سال 91 تا الان بیشتر کارهایی که اینجا میخونم خیلی افت کردند ، بسیار ضعیف شدن ( در عین تقدیر و تشکرهای زیر متون ) ، امیدوارم حداقل این پسرفت با حضور دوستان توانایی چون شما ، آقای زرین ، خانم موسوی ، خانم غفوریان ، خانم ربانی ، آقای بهاری زاده و خیلی های دیگه مرتفع بشه .
    سبز باشی و ترانه نویس .

    • خیلی ممنونم جناب تهرانی
      بله ، به طور قطع هیچ کاری بدون ایراد نمیتونه باشد.
      انشالله دوباره دوستان برگردند و اینجا مثل سابق پررنگ و پرهیجان باشد.
      *موفق باشی*

  • ترانه ی روانی بود در جایگاه نقد نیستم ولی نظر شخصیم اگر کار، تصویرسازی بیشتری داشت زیبا تر میشد

  • ترانه ی خیلی زیبایی بود

  • سلام بر جناب شریفی عزیز.
    گفتنی هارو دوستان گفتند فقط اینکه با توجه به تیزبینی و نگاه خلاقانه شما من انتظارم خیلی خیلی خیلی بیشتر از شماس،هر چند که کلا از شما کار زیاد نمیبینم توو سابت ولب نقدهاتون واقعا جذابه.
    شاد باشی دوست قابل احترامم.

  • سلام جناب شریفی ترانه خوبی ازتون خوندم.تا حدودی با نظرات دوستان موافقم…اما شما همیشه جز بهترین های آکادمی بودین از نظر بنده…انشالله کارای بهتری دوباره ازتون بخونم…موفق باشید

  • سلام علی اصغر عزیز

    ببخشید که نقد نمی کنم

    ترانت رو دوست داشتم

    شاد باشی

  • سلام آقای شریفی عزیز.
    زیبا بود و البته به نظر بنده ی حقیر هنوز جای کار داره. همیشه سبز باشید.